هفتادو دورکعت دلدادگی


حضرت حق،دوست چهره ها نیست، دوست دل هاست.آن هم ،نه هردلی،دل های راست:


"یا حبیب قلوب الصادقین!"


آن دل که صادق نیست،عاشق نیست.


دل های راست قرارگاه عاشقی  است!...


***


بلاجویان،جز در "خدا"،آرام نمی گیرند.


زبان ِ سرخ، سرسبزترین زبانه دنیاست، و شهیدان_این خالصانه ترین سلاله ی خاک_عاقل ترین عاشقان ِ جهانند!...


به این تک و دوها_که ما داریم_به جایی نمی شود رسید.


"آرامش "،محصول این ها نیست،چیز دیگری است.


دنیا، منزل نیست، راه است.راهی ،برای رفتن و رسیدن.


هردری را، کلیدی است، و"شهادت" کلیدترین کلید، برای بازگشایی


 همه درها و دل ها و دیده ها....


اگر شهادت نبود، دست ِ دین، به جایی نمی رسید!


****


غبار راه، نگاه آدم را، کور می کند.


دنیا ، دلمشغولی ِ خاکیانه ی آدمی است.دنیا را نمی شود تمام کرد.


دنیای هرکسی را، با عمرش ، تمام می کنند!


اما_ در نگاه ِ دوستان خدا_ همه چیز، چیز دیگری است، درنگاه ِ راهیانه ی یاران، همه زیباست، و بد دیدن، عین ِ بی وفایی و کافری!...


بهشتیان، پرنده های دست آموز ِ خدایند.


وجز بر شاخه ها و شانه های دیدار، در آمدن و بر نشستن، نمی دانند.


دنیا، اگر هم که زندان است، برای دوستان نیست که یاران، در قبیله ی بندگان و نزدیکان اند، و نه ، از قبیل ِ پای بندان و زندانیان!...


***


بهشت ، چه گونه است؟! بهشت کجاست؟!...


اگر بهشت از جنس ِ "مکان" است، پس چرا" ماه رمضان"را، قطعه ایی از آن می دانند؟ و اگر از جنس "زمان " است، پس چرا پهنه اش را، به پهنای "آسمان ها و زمین" می خوانند؟!(عرضها، کعرض السماوات و الارض....)


بهشت،" زمان" و "مکان" نیست، "اِمکان" است.


آدم را، به بهشت نمی برند، ادم بهشتی می شود!


بهشت، از مقوله ی "رفتن" نیست، از مقوله ی"شدن " است.


 و آنان که بهشتی می شوند، هرجای هم که باشند، بهشتی اند و بهشت آفرین!


"بهشتمجمع ِ دلدادگی هاست،


و "دوزخ"، مجموعه ی وادادگی ها!...


تا دیدار و گفتار بعد


 یاحق







« اللّهم اکشف هذه الغُمّة عن هذه الأمّة ، بحُضـوره و عَجّل لـنـا ظُهـورَه ؛

«إنّهم یَرونَه بَعیـداً و نَـراهُ قَـریـبــاً